معرفی وبلاگ
شهید حسین معینی دایی عزیز من ... دوستت دارم
صفحه ها
دسته
لينك تبياني ها
سایت های مرتبط
وبلاگ های مرتبط
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 222771
تعداد نوشته ها : 588
تعداد نظرات : 14
Rss
طراح قالب
GraphistThem232

چند روزی‌ به‌ آغاز عملیات‌ والفجر 8 مانده‌ بود. گردآنهادر اردوگاه‌ کرخه‌چادر زده‌ بودند. چادرها حال‌ و صفایی‌ خاص‌ داشت‌. نیروهایی‌ که‌ به‌ شوق‌شرکت‌ در عملیات‌ به‌ گردان‌ حمزه‌ آمده‌ بودند، سر از پا نمی‌شناختند. شیارهای‌اردوگاه‌ کرخه‌ شاهد راز و نیاز بچه‌ها با معبود و معشوقشان‌ بود.


چند روزی‌ به‌ آغاز عملیات‌ والفجر 8 مانده‌ بود. گردآنهادر اردوگاه‌ کرخه‌چادر زده‌ بودند. چادرها حال‌ و صفایی‌ خاص‌ داشت‌. نیروهایی‌ که‌ به‌ شوق‌شرکت‌ در عملیات‌ به‌ گردان‌ حمزه‌ آمده‌ بودند، سر از پا نمی‌شناختند. شیارهای‌اردوگاه‌ کرخه‌ شاهد راز و نیاز بچه‌ها با معبود و معشوقشان‌ بود.
یکی‌ از شبها، در گردان‌ دعای‌ توسل‌ بر پا شد. «محسن‌ گلستانی‌» که‌مسئولیت‌ یکی‌ از دسته‌ها را بر عهده‌ داشت‌، پس‌ از کمی‌ صحبت‌ در موردعملیات‌ و لزوم‌ آمادگی‌ کامل‌ روحی‌ و جسمی‌، گفت‌: «امشب‌ قرار است‌ دعای‌توسل‌ را 14 نفر از بچه‌ هایی‌ که‌ سن‌ و سالشان‌ از بقیه‌ پایین‌تر است‌ بخوانندالبته‌ با نیت‌ توسل‌ به‌ چهارده‌ معصوم‌ و هر نفر یک‌ معصوم‌ را شفیع‌ قراردهند.»
دعا شروع‌ شد و به‌ دنبال‌ آن‌ زمزمه‌ها اوج‌ گرفت‌ و به‌ ناله‌ و اشتغاثه‌ مبدل‌شد. شور و حال‌ عجیبی‌ بین‌ بچه‌ها افتاده‌ بود.
آن‌ شب‌ گذشت‌ تا بعد از پایان‌ عملیات‌ والفجر 8 هنگامی‌ که‌ اسامی‌شهدای‌ گردان‌ حمزه‌ را آوردند، با تعجب‌ دیدیم‌ در کنار اسم‌ محسن‌ گلستانی‌اسامی‌ 14 نفری‌ که‌ آن‌ شب‌ دعای‌ توسل‌ را خوانده‌ بودند به‌ چشم‌ می‌خورد. هر14 نفر به‌ حق‌ رسیده‌ بودند.
حسین‌ گلستانی‌


دسته ها : خاطرات
سه شنبه 16 6 1389 17:49
X