معرفی وبلاگ
شهید حسین معینی دایی عزیز من ... دوستت دارم
صفحه ها
دسته
لينك تبياني ها
سایت های مرتبط
وبلاگ های مرتبط
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 222801
تعداد نوشته ها : 588
تعداد نظرات : 14
Rss
طراح قالب
GraphistThem232

در ابتدای‌ جنگ‌، از ستاد مشترک‌ کسی‌ آمد که‌ مربوط‌ به‌ تیم‌ مهندسی‌ بود ویک‌ مکان‌ ضد بمب‌ و مستحکم‌ برای‌ امام‌ درست‌ کرد. اما حضرت‌ امام‌فرمودند: «من‌ به‌ اینجا نمیروم‌.» و هر چه‌ هم‌ من‌ گفتم‌: «حداقل‌ شما بیایید واتاق‌ مذکور را ببینید» ایشان‌ فرمودند: «من‌ از همین‌ بیرون‌ آنجا را دیده‌ام‌  و به‌آنجا نخواهم‌ آمد.» و تا وقتی‌ که‌ تهران‌ زیر موشکباران‌ دشمن‌ قرار گرفت‌. ازاتاق‌ معمولی‌ خودشان‌ بودند و خیلی‌ معمولی‌ برخورد می‌کردند. وقتی‌ هم‌ که‌من‌ خیلی‌ اصرار کردم‌. ایشان‌ قسم‌ خوردند که‌: «من‌ این‌ کار را نخواهم‌ کرد وبین‌ من‌ و بقیه‌ افراد هیچ‌ تفاوتی‌ نیست‌.» ایشان‌ می‌گفت‌: «اگر بمبی‌ به‌ خانه‌من‌ بخورد و پاسدارهای‌ اطراف‌ منزل‌ کشته‌ شوند و من‌ در اتاق‌ ضد بمب‌ زنده‌بمانم‌، دیگر من‌ به‌ درد رهبری‌ نمی‌خورم‌. من‌ زمانی‌ می‌توانم‌ مردم‌ را رهبری‌کنم‌ که‌ زندگی‌ من‌ مثل‌ آنها باشد و همه‌ در کنار همدیگر باشیم‌.»



... به‌ خدا قسم‌، به‌ روح‌ اما قسم‌، موشک‌ در نزدیکی‌ جماران‌ زمین‌ می‌خورد به‌صورتی‌ که‌ یک‌ وقت‌ کتابها روی‌ سرم‌ امام‌ ریخت‌ و امام‌ از اتاق‌ بیرون‌ نرفتند.
قبول‌ قطعنامه‌ 598
... بعد از پذیرش‌ قطعنامه‌ 598 چند روز امام‌ درست‌ نمی‌توانستند راه‌ بروند.همه‌اش‌ می‌گفتند: «خدایا شکرت‌، ما راضی‌ هستیم‌ به‌ رضای‌ تو...»
... بعد از قطعنامه‌، امام‌ دیگر سخنرانی‌ نکردند. دیگر برای‌ سخنرانی‌ به‌حسینیه‌ جماران‌ نیامدند، تا مریض‌ شدند و به‌ بیمارستان‌ رفتند.
... سخت‌ترین‌ حادثه‌ که‌ اتفاق‌ می‌افتاد، وقتی‌ خدمت‌ ایشان‌ می‌رسیدیم‌عجیب‌ احساس‌ آرامش‌ می‌کردیم‌... ولی‌ سخت‌ترین‌ حادثه‌ برای‌ امام‌ قبول‌قطعنامه‌ بود. پس‌ از قبول‌ قطعنامه‌ وقتی‌ مردم‌ با یک‌ اعلامیة‌ امام‌ به‌ خیابانهاریختند و به‌ جبهه‌ هجوم‌ بردند، ایشان‌ بعدها به‌ من‌ گفتند که‌: «اگر من‌می‌دانستم‌ مردم‌ هنوز حاضرند به‌ جبهه‌ بروند، قطعنامه‌ را قبول‌ نمی‌کردم‌.»
سید احمد خمینی‌ (ره‌)


دسته ها : خاطرات
سه شنبه 16 6 1389 17:50
X